تبليغاتX
تنها ترین سعید دنیا - دانشگاه دولتی یا خراب شده ای مثل دانشگاه آزاد
بغض های تمام ناشدنی یک مرد تنها

1. دانشگاه سمنان دو ماه بعد از این که بودجه وزارت خونه برای وام دانشجویی رو دریافت می کنه وام ها رو به حساب دانشجو ها می ریزه چرا؟

چون سود روز شمار یه پول کلون که چیز کمی نیست

2. دانشگاه سمنان برای 6000 دانشجو یارانه صبحانه می گیره در صورتی که حداکثر دانشجویی که صبحانه می گیره به 800 تا 1000 نفر هم نمیشن!

3. دانشگاه سمنان در صورت اضافه کردن سرویس های رفت و آمد شهری از دانشجو پول خواهد گرفت

4. سلف سرویس دانشگاه سمنان هفته گذشته با کمبود ناهار مواجه شد و مدیریت در برابر اعتراض دانشجویان حرفی برای گفتن نداشت

و خیلی از موارد مشابه

بعد از این طرف دانشگاه های دولتی برای پذیرش دانشجوی دولتی روزانه به عنوان مهمان پول زور می گیره!!! ( و هیچ کس جرات مقاومت نداره )

کیه جوابگو باشه؟

هیشکی نمی تونه جیکش در بیاد چون براش سابقه می شه چون تو پرونده کمیته انضباطی براش مشکل می شه!

هفته پیش هیشکی تو سلف سرویسی که من هم حضور داشتم و منتظر همراهی بودم جرات آشوب و شورش در سلف رو نداشت ( حتی شیطنت من هم برای شروع، کارساز نبود )

این جاست که یه سری که فک می کنن از دماغ فیل افتادن دعوای قدیمی و تکراری مجمع و انجمن رو وسیله قرار می دن

این جاست که کسی از دانشجویان برای دفاع از حق اجماع ندارن

اصلا بی خیال

ولي من تا حقم رو كامل نگيرم آروم نمي شم

همين!

...

امروز 19 اسفند 85:

همه جا تاريكه، درست نمي دونم تو سياهي كجا دارم مي رم، انگار كسي دنبالم مي كنه

تو يه كوچه تنگ و تاريك مي رم كه كسي توش نيست

بعد مي رم يه جايي كه يه سري آدم كرم رنگ و خميري هستن

يه جايي شبيه قبرستون

به چند تاشون لگد مي زنم، خيلي ترسناكه

اين فضاي يه خواب وحشتناكه، ساعت 5 صبحه كه يهو از خواب بيدار مي شم

تا حالا سابقه نداشته تو عمرم اين قدر بترسم ( چيزي در حد عذاب برزخي )

برق هاي خونمون رفته، همه جا تاريكه. تقريبا ترس بر هر حسم غلبه كرده ( از خدا كمك و طلب بخشش مي كنم )، اصلا آرامش روحي ندارم

همش تو اين فكرم كه دارم آخرين لحظات زندگيمو سپري مي كنم و عزاييل منتظر گرفتن جونمه

تا 45 دقيقه الي يك ساعت فقط ترس تو وجودمه، بلند مي شم نماز مي خونم، بازم آروم نمي شم... بالاخره با همون ترس و فكر كه انگار يكي تو اتاق هستش و سر و صداهاي خونه مي خوابم...

تقريبا يك ماه و نيم هست كه بواسطه ي آشنايي با شخصي 16 ساله و ارتباط با اون خواب هاي وحشتناك مي بينم طوري كه چند شب پشت هم، تو خواب آرامش ندارم

خواب هايي با زمينه سياه مثل :

1. دختر يا زني كه با چاقو دستم رو پاره مي كنه و مي خواد منو بكشه

2. قطاري كه من و خانواده م آخرين مسافرش هستيم و از ناكجا آباد به ايستگاه تهران مياد ( فاصله ي بين قطار و ايستگاه دره ايي سياهه كه بايد ازش عبور كرد )

و...

تازه امروز بود كه اين دوست بهم گفت با دنياي ماورايي ارتباط داره

منم حسم مي كنم خواسته يا ناخواسته درگير دنياي مديوم و جن شده م

ان دوست عزيز ازم خواست كه فراموشش كنم و قطع رابطه كنيم اما من اصرار كردم و در آخر بهم توصيه كرد كه اين موجودات خطرناك هستن

حالا كه تا اين جا ترسش رو تمحل كردم دوست دارم بيشتر باهاشون آشنا بشم و از قدرتشون استفاده كنم ( رابطه ي متقابل نه تسخير )، خيلي كنجكاو بدونم

نكته جالب اين موضوع اينه كه تو خوابگاه سمنان هيچ خواب وحشتناك نديدم و اصولا من آدمي هستم كه كم خواب مي بينم واين كه هر وقت سعي مي كنم با اين شخص ارتباط برقرار كنم اين طور خواب ها رو مي بينم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط سعید  |