احمدی نژاد در جمع دانشجویان امیرکبیر طی سخنانی جواب کوبنده ای به مخالفان داد
دکتر تمام حرف هایی که من می خواستم در برابر مخالفانش بگم خودش بطور صریح گفت
۩ چون احمدی نژاد با تبعیض و فساد میلیاردی برخورد کرده و از حق مسلم انژری هسته ای ملت ایران نمی گذره بده
بابا این همه بد و بی راه خواستید بهش گفتید هر حرفی خواستید تو مطبوعات علیه ش زدید کلیه بر ضدش تبلیغات منفی کردید
اولش بهونه ی ظاهر و قیافشو آوردید بعد هم ایرادهای دیگر بنی اسرائیلی
آهای روشن فکرا کجایید که بگید ظاهر و باطن آدما یکی نیست
عکسش رو جلوش تو دانشگاه امیرکبیر که جای فرهنگی و علمی معتبری در کشوره آتش زدند
در جواب این حرکت نه تنها برخوردی نکرد بلکه با لبخندی گفت افتخار من اینه که روزی چون رجایی برای عدالت این طور آتش بگیرم
گفت که دشمنانش رو هم دوست داره
آیا این غیر از عدالت و آزادیه؟
بابا به خدا منم از اون مطلبی که در مورد فرزند بیشتر برای خانواده ها گفت گله دارم
ولی ای کاش چه خوب بود یه کم منصفانه و اصولی به این مسئله فکر کرد احمدی نژاد دشمن کسی نیست
دکتر فقط خودشو در برابر ظلم و بی عدالتی و فساد میلیاردی و زیر آبی رفتن آدمای به ظاهر درستکار اما ریاکار مسئول می بینه
می خواد ثروت جامعه بطور عادلانه تقسیم بشه
از ابتدا مثه افراد مکار شعار حقوق ماهیانه به کسی نداد اما بعد از روی کار آمدن بهشون قول سهم عدالت داد (مرد و قولش، ولی همون طور که می بینیم بعضی از این که بخوان به کسی سهمی تعلق بگیره از این کار ممعانت می کنن و با دست کاری هایی سعی در بهم زدن توازن اقتصادی شرکت هاشون دارن این همون چوب لا چرخ گذاشتنه همین ها هستن که تو این دولت ساز مخالف می زنن دیگه نیازی به معرفی دکتر هم نداره )
این کجای خفقان سیاسیه؟
این یعنی دولت اسلامی
این یعنی مدینه ی فاضله
دولت آزاد
می شه...
باید خواستو قبول کرد...
پاورقی:
۞ آهای تو که رای ندادی و هیچ کسی رو قبول نداری و انتخاباتو برای دل خوشی خودت تحریم می کنی
به هیچ وجه حق انتقاد از کسی رو نداری
پس ساکت باش
۞ از دو دسته آدم به شدت حالم بهم می خوره:
1. مردم عامی که ظاهر افراد با خدایی مثه دکتر رو اصلا دوست ندارن و اصلا بدون شناخت کسی، نتیجه گیری کلی در موردش می کنن
2. آدمایی که مثه اطرافیان حاج آقا فلانی یا آقای بلند پایه ای که این قدر از معنویات به دورند که وقتی ازشون درخواست ملاقات حضوری می کنی می گن باید با فلانی در عالم سلوک دیدار کنی ( شاید تو جهنم این توفیق بهم دست داد که باهاشون هم نشین باشم ) فلانی نه تنها بویی از عرفان و معنویت نبرده بلکه از طریق اذعان عمومی سعی در جلب توجه بیشتر خودش داره در حالی که پشت پرده یه آدم دیگه ست
این آقایون محافظ و اطرافیان که داعیه نماز خوندن و غیرت هم دارن با فحاشی و بد دهنی با آدم برخورد می کنن ( مثلا وظیفه شون جدا کردن من و خانم هایی که جای مادرم هستند است )
( این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که بنده با ظاهر به قول این ها سوسولم خواستم فقط وارد سازمانشون بشم )، فقط حیف که کارم باید از طریق این مقام انجام می شد...
خدایا این جهالت را پایانی نیست؟
این هاست که آدمو از زندگی در این جامعه زده می کنه و شیطونه تو گوشش می خونه قید همه چی رو بزن ( اسرائیل یعنی پشت کردن به گذشته ی خود )
این روزا این قدر حالم بده که می خوام سر به تنم نباشه