تبليغاتX
تنها ترین سعید دنیا
بغض های تمام ناشدنی یک مرد تنها
۱. بالاخره زیر حرف خودم زدم و دوباره شروع کردم به لوگو ساختن آخه به غیر از این کار دیگه ای ندارم این چند روز که میام تهران اصلا دل و دِماغ هیچ کار رو ندارم دلم می خواد بشینم پشت این کامپیوتر صاب ( صاحب ) مرده هی باهاش ور برم 

۲. دیگه دارم از همه چیز خسته می شم همش مواظب خودم هستم که تو دانشگاه از خودم حرکات بچگانه در نیارم یا این که الکی خودم را جلوی بقیه ضاییع نکنم همه ی مشغله ذهنم شده این که تریپم بهم نخوره یا این که... اون پسره که هر وقت منو می بینه و بهم زل می زنه با خودش چه فکری می کنه؟ یا اون هم اتاقیه ( احمد ) چه دیده از من که می گه سعید الکی خوشی ها. دارم به انسان بودن خودم هم کم کم شک می کنم

۳. با این که تقریبا با همه ی بچه ها رفیق شدم اما هنوز تنها بودن و تنها فکر کردن خودم رو دوست دارم. نمی دونم چرا بعضی موضوعات هستن که وقتی بهشون فک می کنم یهو تمامی حالات ممکنه بهم دست می ده در حالی که قهقه خنده دارم گریه ام می گیره و از بودن و موندم حرصم میگیره ¤¤ یکی از پسرای کوچه امون روز جمعه خودشو با روسری مادرش خفه می کنه ¤¤ --> مگه عشق چه ارزشی داره که آدم به خاطرش تا روز قیامت خودش گرفتار عذاب جهنم کنه 

۴. استادای ما که خیلی بهتر از خودمون کلاس ها رو با پیچوندن استاد کردن

۵. تا حالا شده با یه افغانی هم صحبت یا احیانا همسفر بشی ( حتما این کار رو بکن واست لازمه ) ببین این آدم ها چه حرف های ناگفته ای که ندارن. چهارشنبه شب هفته ی پیش که داشتم تهران می اومدم با یه افغانیه هم کوپه شدم. خیلی ازش خوشم اومد زندگی ۳۷ ساله اش رو خیلی جالب برام خلاصه گفت. مرد با تجربه و با خدایی بود. با این که چند کلاس بیشتر سواد نداشت اما پخته و سفر کرده و زحمت کشیده بود ( مالزی و عربستان و ترکیه و عراق هم رفته بود. دیگه دروغ یا راستش دیگه با خودش )

۶. امروز ۴ آبان تولد آبجی ملینا مه ( آبجی واقعیم ) بچه ی خوبی باشین و بهش سر بزنید و تولدش هم تبریک بگید ( قالب وبلاگش هم با دست کاری بنده روی یک قالب آماده تکمیل شده. وبلاگ میهن بلاگش هم تا چند وقت دیگه حذف می شه )

¤¤¤ بالاخره بلاگفا هم امکان راه اندازی وبلاگ گروهی رو فراهم کرد. می خواستم از دوستانی که تمایل به همکاری دارن برای ساختن وبلاگ گروهی تحت آدرس www.yahoo.blogfa.com اعلام آمادگی کنند. ¤¤¤

                                                    
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط سعید  |