تبليغاتX
تنها ترین سعید دنیا
بغض های تمام ناشدنی یک مرد تنها
بالاخره آه چند نفر دامنگیرم شد البته ویندوز عوض کردن واسه بنده خیالی نیست بل یه تفریح فوق العاده است آره چهارشنبه شب ساعت ۱ داشتم با یه نفر تو یاهو با آیدی *** maryam چت می کردم ناکس یه لینک داد که پسوند html داشت من هم به خیالم که این که لینکش امن است کلیک کردم خدا روز بد نیاره که یهو دیدم صفحه عجیب و غریبی بالا آمد بعد از یه دقیقه فهمیدم چه بلایی عظیم بر سر بنده آمده قسمت هوم پیج اکسپلورر روی یه سایت قفل کرد که دیگه نمی شد تغییرش داد هر چی تایپ می کردم عجیب و غریب نمایش داده می شد زود فهمیدم که باید از نت خارج بشم و گرنه معلوم نبود چه عواقب وخیمی در انتظارم باشه دیگه بعد از اون دیگه به نت وصل نشدم روز بعدش آنتی ویروس نورتون 2003 رو دستگاه نصب کردم فقط تونست 3 تا ویروس تو درایو سی ام پیدا کنه رفتم دنبال یه ویروس کش جدید ولی بهتر و جدید تر از نورتون 2004 پیدا نکردم اون هم 6 تا ویروس داخل درایو سی و 1 دونه هم داخل درایو دی ام پیدا کرد ولی همچنان ویروس جدید روی دستگاه بود ( از بد شانسی و از ترس خودم که رایانه ام طوری بشه یه بار هم به نت وصل نشدم تا ویروس کشم رو به روز کنم ) قربون مک آفی هم که برم مثل همیشه یه نرم افزار آبکی که تا حالا که چند بار روی کامم نصبش کردم یه دونه ویروس هم پیدا نکرده ( عنوان بی خطر ترین ویروس کش جهان با اقتدار کامل متعلق به این شرکت می باشد ) --- این نوع ویروس ها که به صورت فرمت html درآمده خیلی خطرناک است و هرکسی هم نمی تونه یه فایل اجرایی exe که حاوی ویروس می باشد رو به صورت html در بیاره این مطلب رو چند وقت پیش توی یه وبلاگ خوندم ولی به هر حال بچه ها خیلی مراقب باشن که هر لینکی رو حتی اگر هم از طرف دوستشون بود کلیک نکنند -- فردا چند نکته ضروری راجع به امنیت در برابر ویروس راینه ای در قسمت تبادل نظر وبلاگ می نویسم --

اما من که همیشه رو ویندوز نصب کردن حساسیت به خرج می دم این دفعه کوتاه اومدم سر عقل اومدم و دیدم که ویندوز XP Service Pack 1 دیگه امن نیست ( من دو سال همین ویندوز رو نصب می کردم ) اخه مثل Sevice Pack 2 که بعضی سی دی های رایتی رو اجرا نمی کنه نیست ( سی دی دبستان قران بنده هم از جمله سی دی ها رایتی و قفل شکسته بنده است ) باری به هر جهت یه ویندوز Media Center گیر آوردیم و نصبش کردم ( فعلا ازش راضی ام چون Game Pad هام هم نصب کرده ) دیگه خیلی صحبت کردم این بود کل ماجرای بنده توی این چند روز که نبودم ( و خودمون کلی سرویس شدیم حالا گیتس باید بیاد من بزار به جای سرویس پک هاش ) حوصلتون رو سر بردم می دونم یه کم دیگه صبر کنید ماجرا های بنده تو این چند روز تموم میشه

جمعه قبل که گذشت رفتیم پاسداران برای آموزن استخدام رسمی ارتش اخه مادرم بد جور گیر داده که من حتما برم تو نظام ( مادرم زمان شاه خیلی دوست داشته پلیس بشه ) منم که بی زار از این جور جاها ( خونه هاشون که به سرباز هاشون توی مدت 1 سال آموزش شبانه روزی می دن همچینی یه کم آدمو یاد ساختمون های دوکوهه و با عرض معذرت موش دونی میندازه ) اخه یکی نیست به مادرم بگه حیف نیست این بچه که توی دانشگاه قبول شده بره این جور جاها ( برای من که افت داره به درد کسانی می خوره که درس نمی خونن می خوان با معدل پایین هم که شده یه جایی دست خودشون رو بند کنند ) خلاصه برای آموزن رفتیم داخل بعد از کلی معطلی ساعت 8 و نیم دفترچه ی سوالاتشون رو تقدیم کردن که حاوی 60 سوال بسیار آبکی نشان بود و البت ناگفته نماند فرمودن برای سوالات آبکی نشانشان که تست هوش هم منجمله ی سوالات بود 40 دقیقه وقت در نظر گرفته اند بنده نیز سوالات رو کامل بدون هیچ معطلی ای در عرض 30 دقیقه تمام کردم تازه یه سری که اصلا به سوال 30 هم نرسیدن خلاصه بعد از آزمون ( فوق العاده دشخوارشون به قول بر و بچ دیگه ) فرمودند که نیمه شهریور برای اعلام نتایج به ارتش مراجعه نماییم ( قبولی بنده حقیر که تضمین شده است ولی منتهای مراتب اگر بنده هم دار بزنن به همچین جای مرموز و خوفناکی پا نمی زارم ) ولی خداییش همیشه آرزوی شهادت در راه خدا را دشته ام و دارم 

1. چنو وقت است که بد جوری دنبال یه فضای رایگان می گردم که My SQL هم پشتیبانی کنه اخه می خوام با MT و همگام با آموزش های ویژه نامه کلیک جام جم یه سایت کوچولو بزنم اگه کسی می دونی کجا همچین فضا رو میده تو قسمت نظرات آدرسشو رو بهم بگه

2. بالاخره وبلاگ خواهرم توی میهن بلاگ راه افتاد که یه وبلاگ منحصرا آشپزی می باشد همین جا از کسانی که علاقه دارن با ایشون همکاری کنند می خوام که ابراز علاقه اشون رو تو قسمت نظرات وبلاگش به آدرس زیر اعلام کنند      http://melina.mihanblog.com

3. دیگه یواش یواش قسمت پیوند یا جای لینک دوستان یا هر چی که شما می گید داره پر می شه از این به بعد هر کس تقاضا لینک داره می تونم لینکش رو اون قسمت کنار وبلاگ قرار بدم

4. از این به بعد هم جواب اینترنت رایگان تبیان داخل وبلاگ قرار می گیرد برای دسترسی به این قسمت روی وبلاگ راست کلیک کنید و داخل قسمت مورد نظر شوید ( خودتون هم می تونید هر روز جواب روزانه رو قرار دهید و این کار منحصرا محدود به من نشه حتی تصمیم دارم جواب هفتگی تبیان هم اون جا قرار بدم در ضمن می تونید مطالبتون هم داخل همین قسمت وارد کنید )

5.  فعلا تا هفته دیگه اصلا سفارش لوگو نمی گیرم چون الان 6 نفر منتظر لوگوشون هستن ( ۲ از اون ها برای سایت است ) و خیلی عقب افتادم سرم خیلی شلوغه یه کم طول می کشه تا برنامه های مورد نظرم رو دوباره رو ویندوز نصب کنم راستی قسمت تبلیغات و قرار دادن لوگو ها وبلاگ هم راه افتاد که حتی قادر به دریافت کد html و گذاشتن پسورد روی تبلیغات شما برای ویرایش مجدد --> http://tebyan.tk

6. فکر کنم صفحه وبلاگ خیلی سنگین شده این طور نیست؟ اگه دوستان موافق باشن لوگو هاشون رو از داخل وبلاگ بردارم چون دیگه قسمت لوگو ها هم راه افتاده. هر کس هم این کد راست کلیک کردن رو می خواد بهم بگه چون تا حالا توی هیچ وبلاگی این کد رو ندیدم خودم این کد رو از داخل یه وبلاگ تو پرشین بلاگ دیدم اون وبلاگ بنده خدا رو آوردم داخل فرانت پیج و این کد رو کش رفتم چون با زبون خوش این کد رو در اختیار دیگران قرار نداده بود شما هم سعی نکنید وبلاگ من رو توی فرانت پیج بررسی کنید از بس این کد ها زیاد هست که می ترسم پیدا نکنید در ضمن این کد های الکی هم مثل جلوگیری کردن از راست کلیک رو لطفا داخل وبلاگتون نگذارید چون فایده نداره یکی مثل من اگه بخواد می تونه کارش رو بکنه اوکی؟ روز پدر هم به دلایلی تبریک نمی گم چون اصلا از اون مردتیکه خوشم نمی آد لطفا فعلا هیچی نگید چون حال و حوصله نصیحت رو ندارم در ضمن شما که از ماجرا خبری ندارید پس فعلا صبر کنید تا در قسمت های بعدی داستانم براتون کامل تعریف میکنم. فکر کنم هر چی تو دلم بود و توی این چند روز برام اتفاق افتاده کامل گفته باشم و اما چند سخن زیبا از عرفا که خیلی خیلی ازشون خوشم اومد

### الهی شکرت که فهمیدم که نفهمیدم ### ### الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید ###  @ الهی گرگ و پلنگ را رام توان کرد با نفس سرکش چه باید کرد --> صفاتو عشقه!!!@

قربون همتون سعید نمیدونم هنوز با این لطف شما و دیگران هنوز تنهام یا نه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط سعید  | 
اول از همه قبل هر چی بگم که من از اعتماد کسی تا حالا سو استفاده نکرده ام و نمی کنم ( قابل توجه بعضی ها ) من به قولی که می دم صد در صد پای بند هستم و نظر هر کسی در هر جایگاهی قابل احترامه ( می دونی به این ها چی می گن؟ دفاعیه )

به اطلاع دوستان هم برسونم که دیگه ناراحت نباشن چون ممکنه 1 ماه دیگه بیشتر در خدمتشون نباشم

بریم سر اصل موضوع که خاطرات زندگی ام باشه اما قبل از هر چی باید چند تا چیز رو به طور خلاصه بگم 1. من نه نویسنده بودم نه شاعر و اصلا هم ذوق هنری ندارم این چرندیات هم که می خونید حاصل بی خوابی های بنده است --- خوش بختانه رشته بنده ریاضی بوده و اصولا زیاد به شعر علاقه نشون نمی دم ( گلم رو بد لگد مال کردن ) ولی تجربه این رو دارم که هر کاری رو که شروع کنم می تونم ( حالا کم یا بیش ) تمومش کنم ---> ما می توانیم ( آق قربون احمدی نژاد )

۲. این مطالب چیزی جز واقعیت نیست و هیچ گونه توهین یا تعریف و تمجید از کسی نیست و من قصد تخریب و یا بد کردن کسی رو ندارم

۳. من نه بچه دهاتم ( مخلص بچه شهرستانی ها ) از پشت کوه هم نیومدم اصلا هم ریش و پشمی نیستم ( قابل توجه بسیجی ها ) خودم هفت خط روزگارم اگه ببینم جنبش رو ندارید یا احیانا قصد تحقیر ( خودم کرکر خنده هستم ) منو داشته باشید کلام می ره تو کلاتون ها حواستون باشه در ضمن فکر کنید این چیزی که دارید می خونید افسانه است تا یک واقعیت

¤¤¤ قسمت اول ¤¤¤

وای وای سوختم اون روز چند بار دور حیاط خونم که بزرگ بود دویدم اخه برادرم که تازه داماد بود لیوان چایی رو روی پام خالی کرد ( البته از قصد نبود ) همین طور که من دور می چرخیدم مادرم و خواهرهام و برادرم می خندیدند 

--- برادرم نزدیک به ۶ ماهی می شد که عروسی کرده بود از سن ۱۴ سالگی به مدت ۴ سال تو جبهه ها بود که البته شیمایی هم شد بعد هم که جنگ تموم شد توی نیروی انتظامی مشغول کار شد و توی ۱۹ سالگی داماد شد ---> خدا برای ما هم جور کنه

اون موقع ها تو قیامدشت خونه داشتیم یادمه ۵ یا ۶ سال بیشتر نداشتم که پای بنده ( ران پای چپ ) به مدت ۳ ماه تو پانسمان بود ( البته به لطف خدا اثری از اون سوختگی اصلا وجود نداره وکاملا از بین رفته ) بچه ای فوق العاده زرنگ و باهوش بودم ( به نقل از اطرافیان ) دو سال قبل از موقع مدرسه ام یه چیزایی از خوندن بلد بودم ( هر جا ماشین می دیدم سریع پلاکش رو می خوندم ) --- وای که چه هوشی داشتم چه مخی بودم به قول دوستام حیف که این همه استعدادی که من داشتم هیچ وقت شکوفا نشد کامپیوتر روز به روز منو خراب کرد تا جایی که معدل سال سوم دبیرستانم ۱۷.۵ شد در صورتی که هیچ سابقه ی نمره و معدل کمتر از ۱۸ تا اون سال نداشتم --- زیاد از اصل داستان دور نشیم آره یکسال بعد که خودم رو آماده رفتن به کلاس اول ابتدایی می کردم خونه ی ما تو محله امامزاده یحی بودیم بعد از خوندن سال دوم ابتدایی نمی دونم چی شد که یهو حرف خوندن سال سوم ابتدایی توی ۳ ماه تابستون مطرح شد ( جالب این که یکی دیگه هم که فامیلی اش اکبری بود و هم محله بودیم با هم توی یه کلاس جهشی سوم رو خوندیم ولی بعد ها که از دوستام شنیدم اون در سال های بعد هیچ موفق نبود ) دیگه از این جا به بعد بود که توی هر مدرسه که درس می خوندم جز موفق ترین شاگردان بودم اون زمان ما توی ساختمان سیمانی ها بالاتر از کیان شهر بودیم. ۱۰ سال داشتم که از اون جا خارج شدیم و اومدیم به خیابان ایرانمهر پایین تر از میدان امام حسین ( یکی از املاک موروثی پدر بزرگم )--->چه روند صعودی ای بهترین خاطرات من تا حالا توی عمرم اون جا رقم خورده است

این داستان ادامه دارد...

اگر نظرات پر مهرتون من رو حمایت کنه و ببینم خوب از آب در اومده باشه بقیه اش رو در پست های بعدی می گم قسمت های بعدی حتما بهتر می شه منتظر باشید --- سعی می کنم مطالبم یه مقدار از یه نواختی خارج بشه --- 

*** سعید دوست داشتنی ترین فرد دنیا ***

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد                         زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

 ببخشید به خاطر این پست مطلبم کل قالبم خراب شد --- گور پدر قالب ---

الان که این مطلب رو می نویسم احساس خوش بختی می کنم فکر کنم هیچ وقت تا این حد خوش حال نبودم و از خودم راضی نبودم

آینده خودم رو با دست خودم ساختم و تضمین کردم

حالا با خیال راحت می تونم رو رشته های خوب فکر کنم و از همین حالا خودم مهندس بدونم

نمی دونید این چند روز هر کس و هر چیز انگار به من چراغ سبز نشون می دن

وای خدای من --- ناشکری نمی کنم رتبه ۴۸۳۳ هم خوبه ولی من می تونستم بهتر از این بشم

هر چه کردم با خودم کردم --- تصویر کارنامه رو این پایین گذاشتم ( منتظر دلگرمی های شما هستم )

http://bb.1asphost.com/saeid/boro/karname.gif  < --- عکس کارنامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط سعید  | 
دلم نمی خواد با حرفام شما ها رو از این جا فراری بدم پس خیلی کوتاه می نویسم :

۱. ممکنه بعضی وقت ها بعضی فایل ها دیده نشوند ( مثل کنتور و لوگو ها و ... ) همین جا بگم که مشکل از طرف من نیست مشکل مال سرور وبلاگ است که تمام فایل ها اون جا قرار دارند

( سرور مجانی مثل http://1asphost.com و http://domaindlx.com )

۲. اگه مطالب خوب نیست خب زودتر بهم بگید در ضمن نظرتون راجع به نوشتن داستان زندگی ام نگفتید ها

۳. لوگوی بنده هم آماده است و کنار وبلاگم مشاهده می کنید اگر می خواهید اون رو تو وبلاگتون بذارید اندازه اش رو تنظیم کنید ( به دلخواه ) **اندازه اصلی اون که توی Swish ساخته ام به صورت روبرو است width= 150 & height = 200 **

۴. نمی خواستم این رو بگم ( شاید من اشتباه می کنم یا زیاد سخت گیری می کنم )

توی چند تا وبلاگ که رفتم دیدم دوستان عزیز توی پست هاشون غلط املایی دارند ( نمره املا . ) نه یکی نه دو تا بلکه چند تا. جالب تر از این که ایشان هنوز زبان مادری بلد نیستند می آیند و می خواهند آموزش هک بدهند مثلا کلمه حدس رو به صورت غلط هدس نوشته بودند

--- خدا کنه که من اشتباه کرده باشم واین هم تکنیک جدید وبلاگ نویسی اشون باشه که باز هم جای انتقاد داره ---

5. چند شب پیش مادرم از درد کمر شب تا صبح نتونست بخوابه---> دعاش کنید که هر چه زودتر خوب بشه

*** دیگه صبرم سر اومد می خوام داستان ساخت لوگوم رو براتون تعریف کنم ***

در حین کار که می خواستم طرح ساده از شکل باربی برای لوگو جدید بکشم همین که اومدم دامن باربی رو بکشم یه مقدار دستم لیز خورد و اعصابم خرد شد ( کار کردن با Freehand وکلا ساخت اشیا و اشکال برای من که یه مقدار سخته ولی خیلی جذابه - من که خودم نقاشی بلد نیستم طرح ساده باربی رو خواهرم از روی یه عکس برام آماده کرد ) موس رو چند بار با مدادی که داشت الکی این ور و آن ور کردم که یک دفعه این شکل جالب درست شد ( اولش با خودم گفتم کفش سیندرلا است )خودم که خیلی ازش خوشم اومد همون موقع تو Swish تبدیل به یه لوگو قشنگ و ساده کردم و سعی کردم خودم رو راضی کنم که براش افکت نگذارم بالاخره لوگو من هم با حجم نزدیک به 3 کیلو بایت ساخته شد --- چه عالی حتما همین حالا به این فکر افتادید که اونو تو وبلاگتون بذارید. پس وقت تلف نکن ببینم کدومتون اول می شید ---

اگر مطلب این پست رو نخوندید اکشال نداره  همین جوریش هم من راضی ام خیلی خوفه اگه زحمتت می شه نمی خواد نظر بدی ( همین که اومدی که این جا و آمار وبلاگ رو بالا بردی واسه ی من بسه )

قربون همه تون ###  سعید هنوز تنهاترین مرد دنیا ###

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط سعید  | 

ذکر چند نکته رو خیلی ضروری دیدم

اخ جون بازم کنکور داریم--- نه IQ --- ( سعید چقدر بی مزه ای بی نمک )

1. صدای من خیلی کلفت و بم است ( اصلا به قیافم نمی خوره )

--- من قبلا که 14 سال داشتم صدای کویتی پور رو قشنگ در می آوردم وای که چه صدای نانازی داشتم---

حالا ما چی کار کنیم؟

2. از پست های بعدی تصمیم دارم یه کار جدید کنم می خوام داستان واقعی زندگی ام رو براتون بگم

3. از یه بنده خدا تقاضا برنامه چت کردم ( اخه گفته بود دلفی و ویژوال بیسیک بلده ) ولی هنوز خبری نشده خودم یه برنامه آمده چت رایگان پیدا کردم البته مال یه سایت خارجی است این پایین گذاشتم اگه موفق باشه داخل خود قالب وبلاگم می زارم ( خودم هم از هفته آینده می رم کلاس ویژوال بیسیک--> ما می توانیم )

4. من گفتم لوگو می سازم ولی عکس و نوشته اش رو باید خودتون بهم بدید بعد هم اندازه اون رو   تعیین کنید

5. وبلاگ خواهرم ملینا ( اسم مستعارش است ) با طراحی لوگوهای زیباش به آدرس زیر قابل دسترسی است

                                                       http://j.mihanblog.com    

6. راستی ما هم به میهن بلاگ پیوستیم

--- اگه کسانی که وبلاگ تو میهن بلاگ دارن توجه کرده باشن برای یه وبلاگ 4 تا آدرس دارن به عنوان مثال وبلاگ من با چهار آدرس زیر که همگی یکی است قابل دسترسی است بقیه وبلاگ های میهن بلاگ 4 آدرسه است                            

7. نمی خوام گیر بدم اینو بگم که بنده از فرهنگستان لغت و ادب فینگیلیش( فارسی-انگلیسی ) مجوز دارم آقا ( خانوم ها هم توجه کنن ) تو رو خدا بیاین همیشه چیزدرست رو یاد بگیریم من از موقعی که انگلیسی بلدم سعید رو به صورت Saeid می نویسم نه به صورت غلط و رایج ( Saeed ) به تازگی هم روی آلبوم جدید سعید باعنوان عطر نفسهات این کلمه درست نوشته شده است انگار راه زیادی مونده تا این غلط بزرگ درست شود

8. مگه این جا صفحه شخصی نیست؟ من دوست دارم نظرتون راجع به رنگ کردن موی بنده بگویید = فقط نظر

--- البته نظر یه نفر من رو قانع کرد خودش می دونه من رو به ائمه قسم داد که این کار رو نکنم من هم متقاعد شدم --- 

9. باید توی این پستم فقط راجع به روز مادر می گفتم می دونم ( اشتباه کردم )

ولی ببخشید بعضی حرف ها بود که باید زود تر می گفتم اخه این قدر مطلب تو ذهنم هست که نمی دونم چی کار کنم

روز مادر هم تبریک می گم... همین بدخت؟

آره چون من چیزی بلد نیستم بگم---> مامان دوست دارم

یه شعر هم دارم که مناسبتی با روز مادر نداره فقط برای عشق نافرجامم می گم

اگه دیدی زیاد شعر نوشتم دعوام کنید ازم انتقاد کنید من زیاد اهل شعر نیستم نمی خوام وبلاگم

رو ازاین چیز ها پر کنم یه بار هم تو پست های قبلی در مورد این گونه نوشته ها انتقاد رو کردم

فلش روز مادر که ساختم تو وبلاگ خواهرم ببینید

باز هم می دونم خیلی بد نوشتم ( خیلی لوس و بی نمک هستم )

کاش می دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

آه، وقتی که تو، لبخند نگاهت را

             می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه، وقتی که تو چشمانت،

آن جام لبالب از جاندارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته، می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می کند، ای غنچه ی رنگین! پرپر!

                                                 اتاق چت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط سعید  | 

سلام، این دفعه بعد از مدتی طولانی خدمتتون می رسم

این وبلاگ مت 3 ماه است رنگ Update به خود ندیده دلایلش هم اولا کنکور بوده  وثانیا طراحی قالب وبلاگ

و اما ... گلایه 

هنوز که هنوز ای وبلاگ رو می بینید قالبش زیاد دل چسب نیست من توی این 20 روز بعد از کنکور

دنبال طراحی قالبی جدید و متفاوت با قالب قالب های بلاگفا بودم ولی متاسفانه مشکلم حل نشد

من 30 یا 40 بار قالبم رو تغییر دادم و توی وبلاگ گذاشتم ولی هنوز مشکل داره

( یعنی با قالب های من نوشته های وبلاگ خونده نمی شه ) به هر حال فکر کنم ضعفی در سیستم

بلاگفا وجود داشته باشه یا مشکل از کامپیوتر و احیانا ناسازگاری Front Page 2004 با بلاگفا باشد

چون حتی با کوچکترین تغییری در قالب مشکل بوجود می آید

به عنوان مثال با تغییر رنگ زمینه ( Background ) قالب وبلاگم به هم می ریزه

من حتی قالب های خود را در میهن بلاگ امتحان کردم و جواب داد

( وای که چه قالب های قشنگی درست کردم یه نمونه از اون ها در کادر پایین گذاشتم-

هر کس تونست مشکلش رو برام بگه ممنون می شم )

این قالب سازی بلاگفا این قدر من رو اذیت کرد که حتی تصمیم گرفتم برم عضو میهن بلاگ شوم

( حیف که آدرسش طولانی است ) تا موقعی که your name.myblog.ir میهن بلاگ راه بیفته

با این سیستم لعنتی در خدمتتون هستم ( آدرس با کلاسی است هم کوتاه است و هم IR )

حتی اگه ببینم وبلاگ برام محدودیت ایجاد می کنه همه چیز رو ول می کنم می رم دنبال طراحی

قالب برای سایت همون کاری که قبل از وبلاگ نویسی انجام می دادم => سایت نازنین-سعید

دلم نمی خواد این رو بگم ولی من از 15 سالگی یعنی 3 سال پیش تو پرشین بلاگ وبلاگ داشتم

یه وبلاگ غیر اخلاقی و دلم نمی خواد چیزی در مورد اون بگم فقط این رو بگم که از گذشته

پشیمون هستم ( http://adult.persianblog.com ادرس خوبی بود )

اما دنباله ی داستان ... آقا ما رو مچل کردی؟ نه

حالا بعد از قضیه قالب سازی رفتیم تو کار ساخت فلش کلیپ ( اخه یکی نیست بگه بچه تو رو  چه به فلش کلیپ  )

اما از اون جا هم نا امید شدم چرا؟

می خواستم اون رو که ساختم برای Iran clip بفرستم با این که قشنگ بود و افکت های جالبی

داره ولی مرحله ساخت را ناتمام رها کردم چون داخل ایران کلیپ نوشته بود swish برنامه

مبتدی ای است و هر کس و ناکسی می تونه باهاش کار کنه حالا...

(اگه به من است می رم کتاب Macro Media Flash Mx رو می خرم و کار باهاش رو یاد

می گیرم تا یه روز بتونم داخل فلش کلیپ هام انیمیشن یذارم یا به قول ایران کلیپ دارای خلاقیت باشه)

حرف های من تمام شد بریم سر اصل مطلب

1. هر کسی آدرس http://yahoo.blogfa.com رو می خواد برام تو قسمت نظرات بهم بگه ---> دوستان در اولویت هستند

2. دوستانی هم که علاقه دارن وبلاگشون لوگو یا بنر تبلیغاتی فلش داشته باشه ( فقط همین فرمت ) برام

پیغام بزارن من حداکثر تا 2 روز بعد از تحویل عکس ها و نوشته هاشون بدون محدویت لوگو می سازم

3. من تازگی جی میل گرفتم هر کسی جی میل می خواد پیغام بزاره یا ایمیل یا آیدی خودشو بده (100% ثبت نام )

--- شاید بیشتر شما ها جی میل داشته باشید اما ممکن است بعضی ها هنوز این امکان رو هنوز بدست

نیاوردن و این رو بگم که چیز های مجانی متعلق به همه است و داشتن GMAIL حق هر کاربر اینترنتی است ---

4. هر روز جواب سوال اینترنت رایگان تبیان را در تبادل نظر این وبلاگ می زارم

5. یه قسمتی هم می خوام در نظر بگیرم برای نمایش لوگوهای شما

مطلب این پست خیلی طولانی شد فقط یه تشکر از نیکا

قربونت همتون خیلی ممنون که تا آخرش رو خوندید >>>> فعلا بای

 

 

                                                                                                                     تبلیغات رایگانتبادل نظرارسال کارت

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط سعید  |