از این به بعد اینجا می نویسم:
۩ چند روز پیش برای گرفتن دارو رفته بودم داروخونه
دکتر داروخونه پیله کرد که برای گرفتن داروهات یه چیز دیگه میخواد
بهش گفتم: خب، حالا کارت شناسایی بهت نشون میدم. گفت: نه. (در صورتی که میتونست با همین مدرک داروهامو بهم بده)
برگشتم خونه، اونو همراه خودم آوردم
دوباره تنها دفترچه رو بهش دادم، گفت: اون چی شد؟
منم از عصبانیتم پرت کردم جلوش
این قدر عصبی بودم که میخواستم دفترچه و نسخه رو پاره کنم (آخه با این وضع کمرم، کلی پیاده برگشته بودم خونه)
اولش سرسختی میکرد که نمیخواد داروها رو بده
تهدیدش کردم که از خودشو داروخونهش به تامين اجتماعی شکایت میکنم
تو داروخونه که نشستم، کم کم شعله خشمم خوابید. از کرده خودم پشیمون شدم
تو راه بود که به خودم طعنه میزدم که نباید جواب بدی رو با بدی داد
ولی انگار تا عمرم دارم این نامردی و حقکشی مسئولین دانشگاه تهران رو نمیتونم فراموش کنم
ولی باز به خودم میگفتم حق ماها ایرانیها اینه که این طور باهامون برخورد بشه
از همه زده شدم حتی از خودم!
همون طور که نیاز متخصص روان و اعصاب تو خودم حس میکنم حتما باید پیش یه روانشناس هم برم
اما از وزارت خونه و مدیرکل امور دانشجویان داخل بگم که هفتهی گذشته مادرم از اوصاف و ماجراهای بر من گذشته در اواخر سال گذشته در دانشگاه تهران مطالبی رو به دکتر شرح داده و ایشون قول انجام اقدامات پیگیری لازم را داده است
به ایشون متذکر شدیم که مسئولین دانشگاه تهران چطور با ما برخورد کردند و معاون آموزش دانشکده فنی بهم گفته بود حتی اگه وزیر هم این جا بیاد بهت مهمانی بدون شهریه نمیدیم
دکتر هم به مادرم گفته که بعد از ثبت نام نکردن مسئولین و شنیدن این حرف، باید همون موقع به وزارت خونه میرفتم و سریع به سمنان برنمیگشتم
یعنی الان دانشجوی دانشگاه تهران بودم!!! به همین سادگی به همین خوشمزگی
تو این مملکت اگه بلد نباشی کجا و کی و چطور شلوغ کنی یا مثه آدم پیگیر کارت باشی نمی تونی به حق خودت برسی
۩ میخوام وبلاگم رو یه جا تموم کنم
شاید زندگیم با خاتمه دادن به این چیزا برگرده به سابق
برگرده به زمانی قبل از ورودم به دانشگاه لعنتی
از زمان ورودم شاید هزاران بار 180 درجه با دفعهی قبل متفاوت شدم! اما بهتر نشدم و روز به روز اخلاقم بدتر شده
این بار هم یکی بهم گفت وبلاگو ادامه بده
ولی باید بهش بگم دیگه نمیتونم
بیش از یه سالی هست که اراده خودمو از دست دادم
دیگه هیچ حرفو پندو اندرزی روم اثر نداره
راه علاجمو یا مرگ میدونم یا صحبت با یه نفر...
همه چی شده امیدهای واهی با آدمهای تکراری
از معنویت هم خیلی دورم
میخوام به خودم برسم، خودمو درمان کنم
میخوام وضعیت جسمانیمو که روز به روز پای نت، خوشیها و لذتهای الکی از دست میره را بهبود ببخشم
یه روز چکاپ کامل
یه روز روغن کرچک برای رادیولوژی
یه روز برق و فیزیوتراپی
قرصها و آمپولهای تقویتی
یه روز دندون
یه روز مو و پوست
یه روز تغذیه
و شاید هم روزی برای آب مرواید چشمهام به خاطر کامپیوتر
به پاش بیفته به خوردن کراتین و پروتین هم رو میآرم
...
اون طور که دکتر فیزیوتراپم میگفت، فرم بدنم از حالت آناتومی خارج شده و داره تبدیل به یه structure میشه
اما حالا که اینو مینویسم و 10 جلسه کامل، تحت درمان بودم دکتر بهم این امیدواری رو داده که با 10 جلسه دیگه و ادامه درمان فیزیوتراپیم بتونم انحراف ستون فقراتم رو کامل برطرف کنم
* یکی از دانشجویان علوم پزشکی هم بهم گفت: طبق آماری که تو خوابگاه دختران علوم پزشکی سمنان گرفتیم بیش از 80 درصد بچهها انحراف کمی در ستون فقرات دارن
۩ روی یکی از پارچهِ نوشتههای میدون انقلاب نوشته: اگه دانشگاه آزاد نبود، الان 3 میلیون و 400 هزار دانشجو و دانشآموخته چه میشدند؟ 31 اردیبهشت سالروز تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی
حالا که هست چه گلی به سر ملت زده؟ و الان چقدر فارغالتحصیل بی کار هست؟
۩ هفتهی پیش بود که متاسفانه سر یه سهلانگاری در کنترلپنل هاستِ وبسایت دانشجویان برق سمنان، بانک اطلاعاتیشون به کل از دست رفت! به همین سادگی به همین خوشمزگی
نه از دست من کاری ساخته بود و نه backup ی در کار بود!
اخیرا کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی به زبان فارسی رو از یه سایت فیلترشده گرفتم و در قسمت دریافت برنامه وبسایتم قرار دادم. با این که همچنان معتقد به ملحد بودن این شخص و باطل بودن نوشته های این کتاب دارم اینو فقط به جهت مطالعهی آزاد گذاشتم و بنده هرگونه تغییر در عقیده و تفکری در جهت خلاف اسلام را بر گردن نمیگیرم مطالعهی این کتاب جهت آشنایی با عقاید غلط کافران، تحقیق در دین و تحکیم ایمان اسلامی توصیه میشود.
یه سری آموزشهای ازدواج و زناشویی نیز در وبسایت قرار دارم که سعی در تکمیل این مقالات و آموزش سايت دارم
فقط امیدورام با این اوصاف وبسایتم از سانسور و فیلترینگ محفوظ بمونه
هدف من فقط آموزش و قرار دادن یه سری مطالب ناب است که شاید الان اون ها رو میشه تو سایتهای فیلترشده پیدا کرد
۩ این همه دانشجو که به خاطر یه مسئلهی اعتقادی یایه ایی که حل شدنی است با حرفهای تکراری (به خاطر همون اختلاف ریشهایی و سلیقهایی بین انجمن و مجمع) بقیه رو سرگرم کرده بودند،
آیا حاضرند به خاطر یک دانشجو که یک مسئول سایت این حقو به خودش داده که بهش بی احترامی کنه، اقدامی در جهت دفاع و آبروش کنند
یه مسئول سایت خودشو در چه مقامی میبینه که بخواد بی جهت و به خاطر تخلف نکردهی دانشجو، بهش توهین کنه؟
توهین به دانشجو! باز هم سکوت؟
گوشی نیست برای شنیدن و فریادی نیست برای دفاع از حرمت دانشجو. متاسفم
برای خودم که با اون فریادها که فریاد حق به جانبی بود، خواستم از حقوق و احترامی که شایسته هر دانشجویی در محیط دانشگاه است دفاع کنم
توی حریم دانشگاه مسئول سایت که حق هیچ گونه بی احترامی به کسی رو نداره، به خاطر چت کردن که هیچ مسئولی توی دانشگاه چت رو ممنوع نکرده برمی گرده بهم میگه با تیپا از سایت میندازمت بیرون
مسئول سایتی که باید خدمتگذار (گزار) دانشجو باشه با فحاشی با دانشجویان برخورد میکنه و آزادی را از دانشجو گرفته
این که پشت سر هر شخص نگاه به مانیتور میکنه ببینه داره کجا میره. این یعنی چوب پشت سر دانشجو گذاشتن و مراقبش بودن که دست از پا خطا نکنه
چه توهینی بالاتر از این؟؟؟
به گفتهی خودش قبل از من هم چند دانشجوی دیگر رو مورد ضرب و شتم قرار داده
و حالا می خواد با پرونده سازی و درست کردن موارد غیراخلاقی برای من از جمله دانلود فیلمهای مستهجن و سکسی در اون لحظه، سر یه دانشجوی دیگر رو هم ببُره!
من اگه کار غیرقانونی کرده بودم هیچ وقت هیچ ادعایی نداشتم
این آقا به قدری در کار دانشجوها دخالت داره که معتقده قرار گرفتن یک دانشجوی دختر و یک دانشجوی پسر پشت یک دستگاه اشکال داره!
وقتی این آقا جلوی سایت دستشو به نشانه زدن بالا میاره، دیگه دانشجو در سایت دانشگاه احساس امنیت جانی نمیکنه
تنها راه فروکش خشم خودم در قبال این توهین به یک دانشجو که ممکنه برای هر دانشجوی دیگه ایی تکرار بشه عذر خواهی این آقا و برکناریش از این سِمت میباشه
به خودش هم گفتم من ازش شکایت دارم و خواستار برکناریش هستم (نه تنها من بلکه خیلی از دانشجویان چنین نظری دارن)
۩ یه نگاه به اصل 44 قانون بکنید و لااقل اول بدونید که چی هست و بعد شروع به تعصبگرایی کنید!
چرا بیشتر مخالفان اصل 44 سرمایهداران هستند؟
چندتا سوال این جا مطرحه:
1. طرح برخورد با بدحجابی در سطح تهران از طرحها و تصمیمات دولت و شخص احمدی نژاده یا نیروی انتظامی؟
(یه نکته: اگه یادتون باشه دکتر در مصاحبه تلوزیونی تبلیغاتی خودش به صراحت اعلام کرد که این جور اقدامات و اعمال در شأن دولت آینده نخواهد بود. هدف دولت ما رشد و غنای اقتصادی کشور است)
2. توی فروردین ماه اعلام شد با اقدمات دولت ارزش دلار در معاملات داره کمتر میشه. ولی هیچ کس هیچ نگفت...
3. طرح ساخت سد سیوند از سال 73 شروع و تا زمان روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به پایان رسید
چرا در زمان هشت سال دولت خاتمی، اقدامی در جهت جلوگیری از ساخت سد نشد؟؟؟
چرا هر حرفی بدون سنجش عقلی بر سر زبانها باید وسیله ایی در جهت تخریب شخصیتها باشه؟
و چرا جای دعواهای زرگری در دانشگاهها نباید به بحث در مورد عملکرد دولت و شفاف سازی وظایف پرداخته بشه؟
دکتر نه شکم منو پر کرده و نه امثال منو، دکتر یه مرد است کسی که به عنوان الگو و پدرم دوسش دارم (چون حَرفش حَرفه)
هزینه کلانی صرف تعمیر و نوسازی معابر خیابان ولیعصر شد، اما بی فایده!
هر کسی که قبلا معابر اون جا رو دیده باشه متوجه میشه وضع بهتر که نشده هیچ، بدترش هم کردند در صورتی که می تونست این هزینه میلیاردی صرف شهرستانهای محروم استان تهران شود.
حالا سوال این جاست: آیا ابقای قالیباف با توجه به فعالیت شهرداری در طول مدت 2 سال گذشته امری درست است؟
یه حرف قشنگ از استاد مبشری که گفت: هستند کسانی که واقعیت و صراط مستقیمو با عقل پذیرفتهاند ولی به خاطر منافعشون با اون دشمنی و عناد میورزند...
۩ یه چیزی پشت شیشهی عقب یه ماشین دیدم: انا کلب الزینب
یعنی چی؟!
امام حسین و حضرت زینب سلام الله علیه از اهل بیت هستند و لذا مقام معنوی بالایی در دین اسلام دارند
ولی آیا درست است این طور بیان از عشق؟
دانشگاه سمنان و استاد نمونه؟
![]()
يه فيلم از غذاي قورمه سبزي همين هفته تهيه شده كه انگار در طبخ غذا از گوشت خر استفاده شده
خودم شخصا به مسئول سلف مي گم اين ها گوشت خر هستند؟ مي گه: نه. گوشت گوسفنده و خيلي مطلوب
غذاي قيمه ايي كه هر قاشقش پر از موه، آدمو ياد خيلي چيزا ميندازه، اين كه هنگام طبخ غذا يا كسي داشته اصلاح مي كرده يا گوسفند رو با مو و پشمش داخل ديگ انداختن!!!
فيلم سلف دانشگاه سمنان در همين رابطه كه دي شب گرفته شد را آپلود و داخل سايت گذاشتم (همين جا از امير و سينا كه زحمت فيلم برداري و تهيه را همراه خودم كشيدن تشكر مي كنم)
دوستان، هر كس فيلم يا عكسي انتقاد آميز يا جالب در هر زمينه اي داره بهم بده تا بعد از ويرايش اونو داخل وبسايت قرار بدم
از اون طرف هم تو سايت دانشگاه براي 15 دستگاه رايانه سي رايتر خريداري كردن كه فقط جهت خوندن سي دي ها استفاده بشه!!!
و صفحات اينرتنت دانشجويان را هم بي جهت و با مانيتورينگ مي بندند
اينجاست كه دانشجو رو احمق فرض كردن و هر بلايي كه مي خوان سرش ميارن و كسي هم چيز حرف زدن نداره
با استعدادترين، fashionترين، خوشگل ترين، خوش تيپ ترين، لوده ترين، پاكارترين و پايه ترين پسرهای دانشگاه رو مي توني بين بچه متال هاي فقط 84 دانشگاه سمنان پيدا كني
تو جمعمون يكي موهاي بچه ها رو اصلاح يا fashion مي كنه، يكي گرافيسته، يكي انيميشين باز، يكي ويراستار مجله، يكي شده مرجع نانو بين دانشجوها و يكي هم به قول خودش هكر (البته من كه چيزي ازش نديدم)
گروه 84 متال تو دانشگاه سمنان واقعا تك و نوبره و رودست نداره!
دوست دارم روزي در علوم بين رشته ايي مثه تلفيقي از نانوتكنولوژي، بيوتكنولوي و فناوري اطلاعات (IT) تحقيق و ادامه تحصيل بدم
ولي نه فعلا اماكنش هست و نه هنوز آدمش نشدم!
فقط يه كلام در ادامه مطالب قبل وبلاگ بگم:
به قول سجاد رفاقت ها تو اين دانشگاه بوي goh گرفته
يه جمله كه به ذهنم اومدو هم از قلم نندازم:
دختر مثه پول مثه چرك كف دست مي مونه، روزي مياد و روزي هم مي ره!
نگفتن خيلي چيزا و موندن حرف ها روي دلم، منو مي پوسونه
اين پست مطلب خيلي عجله اي آماد شد اگه بد بود ديگه شرمنده
من واسه دل خودم كار مي كردم، يعني كارهايي كه براي بقيه انجام مي دادم را براي ارضاي قلبي مي كردم
آقازاده بعد از بالا اومدن سايت گروه شون خيلي راحت برمي گرده بهم مي گه: آخه كسي تو رو تو دانشگاه قبول نداره! و با لحنش بهم مي فهمونه كه بايد اين سايت آخرش به اسم خودش تموم بشه...
من اشتباه مي كردم تا الان هر چي معلومات و تخصصي را كه داشتم، مفت در اختيار ديگران قرار دادم يعني يه چي مثه Open Source
متاسفم هيچ جا نبايد كار را براي دل انجام داد فقط مي شه اونها را با پول ارزشمند كرد
يادم نمي ره برخورد اون روز يكي از همين بچه ها خارج از جلسه ي مجمع ...
و يادم نمي ره اون برخورد و حرف آقاي جان نامي كه خودشو مسئول و مالك سايت دانشگاه سمنان مي دونه!!! و هر بار كه منو با دوستام مي بينه، بهشون يه چرت و پرتي در مورد من مي گه
اگه براي كارهايي كه انجام مي ديم پول بگيرم اونوقته كه ميگن طرف كارش درسته...
با اين كاري كه كردم وبمستر بودن از انحصارم خارج شد
غير از سايت خودم كه اول از همه تو اين دانشگاه بالا آوردمش سه نمونه سايت ديگه براي بچه ها و گروه هاي دانشگاهي راه اندازي كردم كه 2تاش فعاليت مي كنه و براي يكيش هم دامين دات كام خريديم
فعلا هم چند نفر ديگه (منجمله بچه هاي عمران) رو دارم مي پيچونم، چون ديگه نمي خوام ابرازي براي به قدرت رسيدن و سايت دار شدن مفت و مجاني باشم!
فقط يه جمله بگم: همه كس لايق همه چيز نيستند يعني جنبشو ندارن!
الان هم دلم راضي نمي شه تا تو زمينه برنامه نويسي C و PHP متخصص كامل نشدم از اين راه پول در بيارم
از سايت خودم بگم كه دنبال چند تا اسپانسر نون و آب دار هستم كه در اولين فرصت يه دامين دات كام برا سايتم بگيرم
چند وقتي هست كه وبلاگ ياهو دات بلاگفا را به صورت مزايد براي فروش گذاشتم، ولي فكرشو كه مي كنم دلم نمياد از دست بدمش![]()
اومدم كار خيري بكنم ولي شد ريا. به خاطر ذكر علت فروش وبلاگ ارزش معنويش از دست رفت
ولي خب اگه دليل فروش وبلاگ را نمي گفتم هيچ وقت ارزش و قيمت واقعيشو پيدا نمي كرد
مشكل ما تو اين مملكت اينه كه يه سري آدم كه تخصص يا لياقت كارهاي بزرگ و اداري را ندارن سركار هستند و خيلي از كاربلدها و متخصصين كه خودم چند تاشون رو مي شناسم خونه نشين شدن
تو همين دانشگاه سمنان هستند كساني كه با زير ديپلم كار ادراي دارن! يا از مسئولين آموزش كه خوش بختانه با آمدن مدير آموزشي جديد عوض شد معتاد بود ...
من خودم با اين كه خيلي كم از C، Delphi، PHP، ASP، CGI، HTML، SQL و... مي دونم ولي به عنوان يه اپراتور كامپيوتر ادعا مي كنم كه از خيلي از مهندسين كامپيوتر بارمه
و حاضر شدم كه هفته آينده با مهندس و همه كاره كامپويترهاي بيمارستان دوئل بذارم و رو در رو بشم تا مادرم با اين همه سن و تجربه قبول كنه كه همه كس، همه چيز را نمي داند
اين پست مطلب هم به خاطر كلمات كليدي و پركاربرد درموتورهاي جستجو باعث بالا بردن وبلاگ ميشه
نمي دونم چي شده بود كه هفته ي اول بعد از عيد هر كي فيلم اخراجي ها يا 300 رو مي خواست مي اومد دنبال من
البته چند روز قبل از عيد زحمت دانلود فيلم 300 رو ممد سايتي در دانشگاه تهران كشيده بود ولي متاسفانه هنوز خودم نديده بودمش
حالا اين بار براتون اخراجي ها ورژن 2 رو در هاستم آپلود كردم و لينكشو داخل سايتم قرار دادم! ( اين فيلم اولين باره كه رو اينترنت قرار مي گيره
) www.leo.isgreat.org
سال نوی همتون مبارک، خدا کنه در سال جدید هر طالبی به مطلوبش برسه
۩ تو این مدت که سرویس های ایرانشل رایگان بود حسابی ازش سو استفاده کردم با اینکه به خاطر یه مشکل کوچیک تونستم فقط 3 روز از 5 روز SMS را استفاده کنم ولی چیزی در حدود 600 تا 700 سند و کلی هم دریافتی داشتم
از طریق MMS که بر پایه GPRS کار می کنه کلی ایمیل زدم و کلی فایل و عکس با بچه های ایرانشل رد و بدل کردم ( دیگه با ایرانشل تنها نمی مونم، همیشه همه جا در دسترسم )
به علت تازه بودن تکنولوژی GPRS تو ایران خیلی راحت و بدون دردسر فایل ها رو سند می کردم ( تا 15 فروردین MMS و اینترنت مجانی ادامه داره )
( دیگه از این به بعد باید بیشتر مراقب گوشی ها و فایل های ویروسی که از این راه منتشر می شن بود )
بچه های دولتی 912 هم نه می تونستن MMS سند کنند و نه دریافت ( آخی، بمیرم براشون ) ولی حیف شد 912ها تو بازی نبودن
یه بار قبل از 29 اسفند که SMS حاوی تنظیمات و نصب GPRS به سیم کارتم سند بشه گوشیمو برده بودم یه موبایل فروشی که نمایندگی ایرانشل بود که ببینم می تونه کاری بکنه که بتونم زودتر GPRS را فعال کنم
بهم گفت برو هر وقت SMS ها اومد بیار 3000 تومن می گیرم درستش می کنم چون یه خرده کار داره
مرتیکه بی شرف انگار می خواد سر یه تازه به دوران رسیده رو کلاه بذاره
حالا بر فرض من ناوارد؛ باید این طور پول حرومو مفتو الکی از مردم بگیره
میخواستم برگردم چند تا فحش کش دار و آبدار بهش بگم
حرمت سی و چند سال سنش رو نگه داشتم
یکی نیست ازش بپرسه اینترنتو اصلا چطور می نویسن
من ویندوز با برنامه هاش را فول نصب کنم یا یه گوشی رو کامل زیرو کنم به قول بچه ها با یه خانم همراهش، 3000 تومن نمی گیرم ( ببخشید دیگه، خودم هم خنده م گرفته )
غرض از گفتن این همه اراجیف، بالا بردن رتبه ی وبلاگ تو موتورهای جستجو مثل گوگل بود
آخه خیلی ها این چیزا رو سرچ می کنن
: ایرانسل، MTN ، MMS ، GPRS ، irancell ، SMS
۩ یه سری مطلب از سال 85 مونده بود که این پایین ولشون کردم:
1. دانشگاه تهران که بودم یه بار رفتم اتاق استاد خواص فیزیکیمون
استاد واقعا تک و ماهی هستش؛ خداییش همین جوریش همیشه خنده رو و با حاله تا عمر دارم همچین استاد توپی را تجربه نخواهم کرد ( کلی هم با پسرش رفیق شده بودم )
برگشت بهم گفت آقای مهمان ( اسم و فامیلم رو هم می دونست ) برام باعث تعجب بود یعنی یه جورایی جالب بود که اون آخر کلاس می نشسی و همش می خندیدی و حالا میان ترم از 5، نصف نمره رو گرفتی ( یعنی نمره ام خوب بود )
با همون تریپ دوستانه و خنده روش ازم پرسید: چی کار می کردی؟ همش اون ته کلاس می خندیدی
منم گفتم استاد مگه اشکال داره آدم همش خنده رو باشه؟ گفت نه، ولی نه تا این حد ( خودش هم یه جورایی مثه منه!!! ) گفتم استاد می گن بخند تا دنیا بهت بخنده ( با شاگردا همیشه دوستانه برخورد می کنه، خدا کنه همیشه شاد باشه )
بهش گفتم اصلا چیزی در مورد تحقیق و 2 نمره نمی دونستم ( تا امتحان فقط 5 روز مونده بود ) گفتم می شه تحقیق تحویل بدم؟ گفت الان دیگه خیلی دیره برو حسابی بخون تا پایانی خوب بشی...
> آخر امتحان پایانی ضمن صحبت هایی که با هم داشتیم متوجه شدم باورشون نمی شه امتحانای دانشجویان سمنان هم سخت برگزار می کنن با این حال و با توجه به تجربه ایی که از دانشگاه تهران کسب کردم باید اعترف کنم امتحاناتشون از دانشگاه سمنان واقعا گلابی تر بود البته باید امکانات و جو دانشگاهی هم در نظر گرفت
در آخر استاد مایل بود بدونه تکلیف ترم بعدم چیه
2. دانشگاه تهران که بودم سعی کردم از پهنای باند دانشگاه حداکثر استفاده رو کنم
اگه بگم فقط بچه های پایه سایت که چند تا بیشتر نبودن بیش از یه ترابایت در طول ترم دانلود داشتن دروغ نگفتم
شده بودم پایه ثابت سایت
کسی هست که روزانه در عرض 4 یا 5 ساعت 16 گیگ دانلود می کرد ( ای بترکی ) بعد هم علاوه بر این که یه سری از اون ها رو برای بچه ها share می کرد، تمامش رو با خودش خونه می برد
یه هارد اکسترنال 350 گیگی هم داره که همیشه همراه خودش می بره دانشگاه
اونوقت به من می گفتن خوره سایت
اصلا تصمیم دارم تا دانشجو هستم کل اینترنت رو دانلود کنم
ما از همون روزای اول بازی کربن، آفیس 2007، ویدیو استودیو و ... رو دانلود کرده، داشتیم و برای همه بچه ها share بود ( البته من اینا رو دانلود نکرده بودم )
تازه من خودم رو یکی از کامپیوترا نید فور اسپید نصب دارم که وقتی مسئول سایت نیست بازی می کردم ( کانتر و وارکرافت هم بود
)
دیگه از 8 صبح تا 9 شب هر غلطی می خواستم می کردم!
*** یه توضیحاتی در مورد سایتم که احتمالا در آینده نزدیک جای وبلاگ هایم را خواهد گرفت بدم:
از یه هاست 200 مگابایتی به صورت Unlimited Data Transfer با قابلیت پشتیبانی از زبان قدرتمند و دینامیک و البته تحت وب PHP و بانک های اطلاعاتی ( MySQL ) و با بهره گیری از نیوک 8 فارسی شده و قدرتمند مشهدتیم ( به آدرس مشهدتیم ) راه اندازی شده است که تمام مراحل نصب و بارگذاری نیوک روی سایت رو خودم شخصا انجام دادم و کاملا مستقل از هر سایت دیگه ایی فعالیت خواهد نمود و در N تا موتور جستجو هم ثبتش کردم
( البته یه هاست معمولی 6 گیگابایتی با حجم 50 گیگ Transfer ماهیانه محل قرار گیری فایل هام به عنوان فضای پشتیبان خواهد بود )
بازم می گم غیر از خودم که مدیر هستم به چند تا مدیر دیگه هم احتیاج دارم![]()
۩ چون سومیش زیاد بود، بقیه شو تو ادامه مطلب گذاشتم

۱. منظور از "بابایی" تو این لیست منم![]()
۲. امیر جان متاسفانه تو این قسمت من، تو جا موندی ( هم این که یادشون رفت و هم این که جا نشد )
۳. این پول شش قسمت شد، به هرکی یه قسمت رسید ( غیر از امیر )![]()
۴. سایتم به آدرس : www.leo.isgreat.org نیاز به چند تا آدم خبره و خوره اینترنت برای مدیریت کامل پنل هاش داره ( سفارش نکنم ثبت نام کنید ها )
*آدرس های tehran.isgreat.org و ir.isgreat.org هم در دست بررسی هست ( مالکیت این آدرس ها همگی متعلق به منه
)
1. دانشگاه سمنان دو ماه بعد از این که بودجه وزارت خونه برای وام دانشجویی رو دریافت می کنه وام ها رو به حساب دانشجو ها می ریزه چرا؟
چون سود روز شمار یه پول کلون که چیز کمی نیست
2. دانشگاه سمنان برای 6000 دانشجو یارانه صبحانه می گیره در صورتی که حداکثر دانشجویی که صبحانه می گیره به 800 تا 1000 نفر هم نمیشن!
3. دانشگاه سمنان در صورت اضافه کردن سرویس های رفت و آمد شهری از دانشجو پول خواهد گرفت
4. سلف سرویس دانشگاه سمنان هفته گذشته با کمبود ناهار مواجه شد و مدیریت در برابر اعتراض دانشجویان حرفی برای گفتن نداشت
و خیلی از موارد مشابه
بعد از این طرف دانشگاه های دولتی برای پذیرش دانشجوی دولتی روزانه به عنوان مهمان پول زور می گیره!!! ( و هیچ کس جرات مقاومت نداره )
کیه جوابگو باشه؟
هیشکی نمی تونه جیکش در بیاد چون براش سابقه می شه چون تو پرونده کمیته انضباطی براش مشکل می شه!
هفته پیش هیشکی تو سلف سرویسی که من هم حضور داشتم و منتظر همراهی بودم جرات آشوب و شورش در سلف رو نداشت ( حتی شیطنت من هم برای شروع، کارساز نبود )
این جاست که یه سری که فک می کنن از دماغ فیل افتادن دعوای قدیمی و تکراری مجمع و انجمن رو وسیله قرار می دن
این جاست که کسی از دانشجویان برای دفاع از حق اجماع ندارن
اصلا بی خیال
ولي من تا حقم رو كامل نگيرم آروم نمي شم
همين!
...
امروز 19 اسفند 85:
همه جا تاريكه، درست نمي دونم تو سياهي كجا دارم مي رم، انگار كسي دنبالم مي كنه
تو يه كوچه تنگ و تاريك مي رم كه كسي توش نيست
بعد مي رم يه جايي كه يه سري آدم كرم رنگ و خميري هستن
يه جايي شبيه قبرستون
به چند تاشون لگد مي زنم، خيلي ترسناكه
اين فضاي يه خواب وحشتناكه، ساعت 5 صبحه كه يهو از خواب بيدار مي شم
تا حالا سابقه نداشته تو عمرم اين قدر بترسم ( چيزي در حد عذاب برزخي )
برق هاي خونمون رفته، همه جا تاريكه. تقريبا ترس بر هر حسم غلبه كرده ( از خدا كمك و طلب بخشش مي كنم )، اصلا آرامش روحي ندارم
همش تو اين فكرم كه دارم آخرين لحظات زندگيمو سپري مي كنم و عزاييل منتظر گرفتن جونمه
تا 45 دقيقه الي يك ساعت فقط ترس تو وجودمه، بلند مي شم نماز مي خونم، بازم آروم نمي شم... بالاخره با همون ترس و فكر كه انگار يكي تو اتاق هستش و سر و صداهاي خونه مي خوابم...
تقريبا يك ماه و نيم هست كه بواسطه ي آشنايي با شخصي 16 ساله و ارتباط با اون خواب هاي وحشتناك مي بينم طوري كه چند شب پشت هم، تو خواب آرامش ندارم
خواب هايي با زمينه سياه مثل :
1. دختر يا زني كه با چاقو دستم رو پاره مي كنه و مي خواد منو بكشه
2. قطاري كه من و خانواده م آخرين مسافرش هستيم و از ناكجا آباد به ايستگاه تهران مياد ( فاصله ي بين قطار و ايستگاه دره ايي سياهه كه بايد ازش عبور كرد )
و...
تازه امروز بود كه اين دوست بهم گفت با دنياي ماورايي ارتباط داره
منم حسم مي كنم خواسته يا ناخواسته درگير دنياي مديوم و جن شده م
ان دوست عزيز ازم خواست كه فراموشش كنم و قطع رابطه كنيم اما من اصرار كردم و در آخر بهم توصيه كرد كه اين موجودات خطرناك هستن
حالا كه تا اين جا ترسش رو تمحل كردم دوست دارم بيشتر باهاشون آشنا بشم و از قدرتشون استفاده كنم ( رابطه ي متقابل نه تسخير )، خيلي كنجكاو بدونم
نكته جالب اين موضوع اينه كه تو خوابگاه سمنان هيچ خواب وحشتناك نديدم و اصولا من آدمي هستم كه كم خواب مي بينم واين كه هر وقت سعي مي كنم با اين شخص ارتباط برقرار كنم اين طور خواب ها رو مي بينم
شنبه 28 بهمن 85 خورشیدی:
امروز حق کشی و بی عدالتی رو تو این نظام لعنتی و به اصطلاح جمهوری اسلامی حس کردم
امروز در ساختمان جدید معاونت کل آموزشی دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذر طبقه ی ششم دفتر دکتر کمره ای معاون دانشگاه، زور رو علنا به آدم تحمیل کردن
این جا و آموزش فنی و دیگر قسمت هاست که کمتر کسی بویی از انسانیت برده
من ابوالفضل اکبری دانشجوی ورودی 84 دانشگاه سمنان آماده ی هرگونه محرومیت از تحصیل می باشم در صورتی که حقم رو تمام مطالبه کنم
در صورتی احقاق حق و اعاده حیثیت بشه
هوای بعد از ظهر و ابری و گرفته ی تهران هم نتونست تسکینی بر دردم باشه
خیلی خنده دار نه؟
وقتی بغضی تو گلو داشته باشی و نتونی فریاد بزنی
وقتی بهت خیلی راحت بگن نامه تو گم کردن و روش کار نمی کنن
وقتی نامه تو برای این که صدای حق طلبی رو تو نطفه خفه کنن سر به نیست کنن
این قدر مرد نیستن و نبودن که رو حرف خودشون وایسن
وقتی حتی در برابر طلب جواب نامه وزارت خونه چیزی ندارن بگن و حتی نامه تو بهت تحویل نمیدن ( نامه ایی که خودم مستقیما به خود دکتر دادم و با چشامم دیدم که تو کیفش قرار داد! )
این بار بی خیال نمی شم
یعنی در برابر ظلمی که بهم شده ساکت نمی مونم
حقم رو می گیرم حتی در برابر دادن بهترین چیزها حتی در قبال اخراج و محرومیت
این قدر شکم هایشان را پر می کنن که خدا رو بنده نیستن
اگه دانشجو نبود شما از کجا نون می خوردید؟
( این ها زمانی اتفاق افتاد که حاضر نشدن منو طبق قانون و با دستور وزارت خونه بدون شهریه به عنوان مهمان قبول کنن! همه ی ماجرا تعریف کردنیه منتظر باشید )
نمی تونم در برابر ظلم ساکت باشم
یعنی از همون اول هم که نامه ام رو تو آموزش دانشکده فنی به حالت تعلیق و تقریبا بایگانی در می آوردن معلوم بود که کار شدنی نیست
لعنت به این تشکیلات و نظام به اصلاح جمهوری اسلامی لعنت به خودم که به خاطر این آدمای پست خونمو کثیف می کنم
آیا این ها، همون هدف از تشکیل نظام مردمی و اسلامی خمینی بزرگه؟
ارزش های انقلاب یعنی خرج هزینه های گزاف و بی خود تبلیغات از ده روز قبل از دهه فجر تا ده روز بعد از دهه فجر برای نشون دادن رشادت ها و فریادهایی که برای حق طلبی و آزادی بلند شدن و در اصل پوشاندن واقعیتی که بر سر مردم میارن؟
بی عدالتی ها و ظلم هایی که می شه و کسی نمی تونه صداشو در برابرش بلند کنه و اگر هم بلند کنه کسی جرات همراهی و هم صدایی باهاشو نداره ( خیلی وقته نشون مردونگی رو ازمون گرفتن و جاش چیزای دیگه پر کردن )
چرا می خوایم با حمایت از لبنان و فلسطین و محکوم کردن اسرائیل دوستی و عدالت طلبی رو در جهان سر دهیم و این جا بر مردم خودمون ظلم کنیم
کجان آدمای آزاده ایی که این حرفا رو می زنن و مدعای آزادی و عدالت هستند
منم مظلوم، آیا کسی از این ها حاضره از من حمایت کنه؟
دلم به حال خودم می سوزه
خیلی وقته از هدف هام دور شدم
حالیمه دارم چی می گم و چه بر سر خودم می آرم
روانی شدم، ذهنم خرابه، نتونستم یه شکست رو تحمل کنمو بیشتر به خودم ضربه زدم
تا جایی پیش رفتم که حالا هیچی ندارم ...
بی خیال، مثه خیلی چیزای با ارزشی که روزی آرزوم بود و حالا باید به خودم بقبولونم بی خیال!
الان احساس ترحم نسبت به خودم می کنم
می خوام مثه مرغای آسمون برای خودم زار بزنم ...
این پایان ماجرای کسیه که سرکشی کرد و به حق خودش قانع نبود. خواست با سرنوشت خودش مقابله کنه و اون چیزی که خدا براش مقرر کرده بود رو قبول نکرد
نصحیت برادرانه یه شخص آب دیده: دوستان تو رو خدا، جون مادرتون جون خودتون جون هر کی دوست دارین به خاطر چیزای الکی به خاطر عشقی که فک می کنید روزی به دست خواهید آورد به آبو آتیش نزنید، به خدا آواره می شید در به در و بی خانمان، همه چیتون رو یه جا از دست میدید
* ویرایش در روز سه شنبه: با این که همین امروز با فشار بیشتر و زورگویی و شلوغ کاری و سر و صدا تونستم تا مرز ثبت نام پیش برم ولی باعث نشد گفته و احساس اون روزم رو منتشر نکنم و حالا امروز به جای ثبت نام در برابر امضا و موافقت دو نفر از مقامات بلند آموزشی ( معاون کل آموزشی و معاون آموزش دانشکده فنی ) می گن برو سر کلاس بعدا تصمیم می گیریم بیای ثبت نام و انتخاب واحد
تا این جا هم که پیش رفتم خواستم بهشون ثابت کنم هیچ کس نمی تونه در برابر خواسته ی من مخالفت کنه ( خیلی وقت، هزینه و انرژی پاش گذاشتم ) ولی الان نتیجه اش برام مهم نیست دانشگاه تهران و مهمانی و انتقال به درک!
1. انقلاب بودم می خواستم سوار ماشین بشم دیدم یه تاکسی پیکان هی جلو و عقب می کنه ( از جلو و پشت من )
آخر سر، پیش خودم گفتم چی کار می کنی، هی عقب و جلو
همون موقع بود که بالاخره یه جا ایستاد و داشت ماشینو خاموش می کرد
پیاده شد و از کنارم رد شد و خیلی عادی بهم گفت : همون کاری که شما می کنی!!!
موهایم تنم سیخ شد!
فکر این که چطور حرفی که با خودم زدم رو متوجه شده مشغولم کرده بود که یادم رفت وایسم ببینم از این ها هست که غیب می شه یا نه یا این که ازش بپرسم چطور حرفی رو که با خودم زدمو متوجه شده
2. شب قبلِ دو تا از آخرین امتحانام ( شیمی فیزیک و فیزیک 2 ) که تو یه روز بود مجبور شدم که قید خواب رو بزنم ( البته سر خواص فیزیکی 1 هم مجبور به همین کار شده بودم! چقدر امتحانات فیزیکی داشتم!!! )
روابط ماکسول تو شیمی فیزیک رو نمی فهمیدم داشت اشکم در می اومد یعنی حوصله حفظ کردن روابطشو نداشتم می خواستم خودم به دست بیارمشون ( مثه خیلی از روابط دیفراسیلی دیگه تو شیمی فیزیک )
دیگه دست به دعا برداشتم اول از خدا
بعد هم از خود آقا ماکسول کمک خواستم![]()
![]()
در ابهت و کار بزرگ ماکسول تو علوم پایه ( فیزیک و ترمودینامیک و ریاضی و ... ) نباید شک کرد
هنوز هم درست نمی دونم ماکسول چی کار بوده و تو کدوم رشته تحصیلات داشته
( انگار تو هر علمی پا بذاریم ماکسول هم حضور داره )
پیشرفت شگرف علومی مثه مغناطیس و فیزیک مدیون ماکسول هستش ( یه نگاه به موبایل و تیلویزیون و کامپیوتر و ... بنداز بعد برای ماکسول یه فاتحه بخون )
ولی خب اون شب موفق به برقراری رابطه بین روابط دیفرانسیل ماکسول شدم و طریق به دست آوردنش بدون حفظ کردنشو پیدا کردم ( البته نه به طریق مشروحه داخل کتاب- خیلی ساده تر از اون )
3. راستی هیچ مدیر گروهی به خوبی و منظمی مدیر گروه متال سمنان تو هیچ دانشگاهی ندیدم
مدیر گروه مواد سمنان خیلی لاوتر از این حرف هاست![]()
![]()
هر وقت بخوای تو گروه می تونی پیداش کنی
هر امضایی باشه برات می کنه ( مهمان، انتقالی و ... )
4. یه موضوع خیلی جالب بین بچه های متال 84 تهران هست : "منکرات متال 84"
کسی که بعد از دو ترم اول، همه ی بچه ها رو به جون هم انداخت و مشخص نشده کی هست ( چون کاری که کرده بود از طریق میل بوده )
از همون روزای اول، گروهی تو یاهو ساخته بودن که همه ی بچه متال های 84 با میلشون توش عضو بودن
خلاصه این شخص نامعلوم از همین کانال و داشتن کل میل بچه ها و با آدرس منکرات متال، میلی انتقاد آمیز در مورد روابط برای همه می فرسته و ... اول قضیه و متلاشی شدن دوستی و روابط عادی اشخاص و دختر و پسر کوچیک و بزرگ و خرده و کلان می شه ( خب هر چی باشه منم کل میل رو خوندم و تو همه ماجرا از سیر تا پیاز هستم )
منم خیلی مایل بودم اون شخص رو لااقل بتونم شناسایی کنم اگه بودم و نرفتنی شدم پیگیر می شم
5. برای 2 نمره ی تحقیق فیزیک 2 به اندازه 6 نمره به استاد کار دادم حالا خدا می دونه کرمش چقده
دو تا سوال امتیازی ( هر کدوم نیم نمره ) و دو تا فلش که یکیش رو از اینترنت جستجو کرده بودم و شانس من حق کپی رایت و این چیزا نداشت و با دست کاریش و کمی تغییر و قرار دادن ترجمه متون انگلیسی داخل فلش به استاد دادم و یکی دیگه ش رو با ایده و تنظیم خودم درست کردم ( هر فلش دو نمره ) و یه متن ترجمه شده که بازم زحمتش رو خودم نکشیدم تحقیق فیزیک 2 ترم پیش یکی از بچه ها برای یه استاد دیگه بوده! ( تحقیق دادن واقعا چقدر راحته
)
استاد کلی از فلشی که ایده اش از خودم بود کلی خوشش اومده بود ( یعنی اصلا با اون یکی اصلا حال نکرد )
6. به اندازه 7 ماه موهایم همراه ریشم کوتاه نشده بودن!!! دیگه این قدر موهام بد حالت می گرفت مجبور به انداختن تل! شدم![]()
همون اوایل مهرماه کارمند خانم آموزش تحصیلات تکمیلی دانشکده مون اومده بود کنارم به موهام زل زده بود
برگشتم نگاهش کردم
با شک و تردید و تعجب گفت: تل انداختی. گفتم:نه، کش بستم
قبل از این که من چیزی بگم، خودش گفت: هیچی همین طوری پرسیدم ( البته خیلی آروم و به نظر کمی ترس اینو گفت ) و همین طور عقبی رفت و یهو خورد به کارگر خدمات نظافتی دانشکده![]()
![]()
از خونه ی ما تا شهرک واوان ( از توابع اسلام شهر ) 3 ساعت و تا سمنان 4 ساعت!
نقش ترافیک رو بفهمید
1. اوایل مهر زمانی که نیاز شدید به مقدار کمی پول داشتم رفتم 4 تا عابر مختلف رو سر زدم که به علت نبود پول، کار نمی کرد
البته عابر بانک کشاورزی به علت این که تجارت کارت داشتم پول نمی داد. دو بار با منوی فارسی از دستگاه درخواست پول کردم
بعدش در حالی که کاملا نامید شده بودم فرکی به ذهنم رسید، حالا که تو این محدوده دیگه امیدی به پول گرفتن نداشتم با زبان انگلیسی وارد شدم و درخواست کردم که با کمال تعجب بعد از شمردن، پول رو تحویلم داد!
نتیجه: اگه عابر بانک ها با زبون خوش و فارسی پول ندان زبون فرنگی هم امتحان کنید شاید به مرادتون رسیدید
2. فارس سگ، وحشی، خلیج عرب!
این ها رو من نمی گم! یه جای عمومی با فونت درشت نوشته بودن ( نه بابا توالت نبود! )
اصالت و ریشه ی تاریخی مون داره از دست می ره
این دسته افراد که این کارها رو می کنن و اینها رو می نویسن از چند حالت بیشتر خارج نیستند
* یا این که کلا با نظام مشکل دارن و از این راه دوست دارن ایران و ایرانی رو خراب کنن که به نظر من نقشه و توطئه ی واقعا احمقانه و راه انتقام گیری بچگانه ای رو انتخاب کردن
* یا این که از قبائل و گویش های غیر فارس هستند! ( البته این به نظر خیلی فرضیه ی دور از انتظاری برای شماها باشه ولی عقیده ی من چیز دیگه ایی! )
* یا می تونه کار عرب ها، افغان ها و...
* خودتون حدس بزنید
3. از همون روزای اول که اومدم این دانشگاه هر کس هر اسمی که به نظرش به قیافم می خورد و فکر می کرد باشم صدام می کرد:
از همه شایع تر سینا بود که تقریبا فراگیر شده بود!
مهدی، مصطفی جعفر از جمله اسم هایی بود که یا همون اول به علت ندوستن اسمم بهم می گفتن یا به خاطر چیزی که ازم دیده بودن بهم می گفتن!
4. این جا تو این ترم خیلی خوش گذشت جایی که بعضی شبا دیگه چیزی برای فکر کردن بهش نمونده بود
این قدر خوب بود که آدم به پوچی می رسید
5. اتفاقات جالب و قشنگ و البته نادر! هم کما فسابق برام ادامه داشت
به پسری برخوردم که له بود
دانشجوی ترم اول تبلیغات و IT ( شاید هم کتابداری ) این جور چیزای دانشگاه آزاد شهرک غرب بود که آخرش هم درست نفهمیدم چی رشته ایی هست و چه ربطی به مهندسی داره
اولش که سر صحبت رو باهام باز کرد داخلش پر بود و چون به نظرش خیلی براش آشنا بودم شروع به درد و دل کردن باهام کرد
بنده خدا این قدر نیاز به توجه داشت بهم گفت از جات بلند شد!!! با هم صحبت کنیم
گناهش این بود که با دو تا پسر دیگه گیر 30 و خرده ای دختر هم رشته ایی افتاده بود
مسئله و شوخی که فک می کرده که دختر همکلاسیش جنبه ش رو داره باهام گفت ( بهش گفتم می دونم )
بر خلاف انتظارش زده بودن تو برجکش...
بیان این گفتگو حتما تایید عقاید و گفته های کسی نیست
6. تو کمیسیون موارد خاص ( وزارت علوم و تحقیقات شهرک غرب ) بودم و داشتم به سرنوشت خودم و دانشگاهم فکر می کردم و رفته بودم نتیجه تلاش و دوندگی هامو بگیرم
تو اتاق انتظار سرم تو لاک خودم بود
که یکی از دو تا دختر حاضر تو اون جا بهم گفت تو هم اومدی برا انتقالی
گفتش چی می خونی؟ چی کار کردی؟
...
بعد از این صحبت ها منم ازش پرسیدم شما چی؟
گفت از رشته ی تجربی وارد یه رشته ی مهندسی دانشگاه سراسری گیلان شدم ( بازم یادم نموند رشته اش چی هست و مربوط به چی هست! )
از حرف هایی که می زدیم متوجه شدم هم دردیم
از گرفتن فرم انتقالی دانشگاه تهران با دردسرهایی که بود برام گفت
از فرم انتقالی که برای به دست آوردنش اونو "کش" رفته بود
از زمانی که برای امضا گرفتن از مدیر گروهشون جلوی حراست گریه کرده بود
اون می دونست چی کار داره می کنه چون خودش اعتراف کرد دانشگاه تهران هیچی نیست و نداره و به نظرش حجم درسی کمتری هم نسبت به دانشگاه شون داره
ازش پرسیدم تو دیگه چرا می خوای بیای این جا
گفتش هیچ مشکلی برای درس خوندن و یاد گرفتن نیست دانشگاه گیلان خیلی خوفه و قشنگه ولی آدم هاش بی غیرت هستن ( عین جمله! )
این طور که می گفت اون روز از دنده ی چپ بلند شده از ظاهر و طرز صحبت کردنش هم معلوم بود خسته و عصبی است
خلاصه سرتون رو درد نیارم و گفتم منم این جام برای لجو و لج بازی با اینا
برای این که مجبور شدم یه ترم ( یا 4 ماه ) روز و شب به سختی طی کنم
حتی اگه انتقالی بگیرم یا نگیرم هم برام مهم نیست
علم بهتر است یا ثروت؟
می خواهید در آینده چه کاره شوید؟
برای این که روزی آقا باشی
هر جا رفتی، به احترامت بلند شن بهت بگن: مهندس، دکتر، آقا
به خاطر این که تو سری خور نباشی
برای این که قدرت داشته باشی
یا پول داشته باش یا علم وگرنه سرتو بذار بمیر
اما حقیقتی که هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم
با علم به ثروت و با ثروت به علم می رسیم
پس هیچ کدومشون به تنهایی به درد نمی خوره
الان نیاز به اعتراف دارم
من شکست خوردم
دیگه اون آدم سابق برای خودم نیستم
غرور نابودم کرده
احساس خنگی و کند ذهنی می کنم
دیگه آروم و خنده رو نیستم
پرخاشگر و مضحک شدم
از هر آدم معمولی، معمولی تر شدم
این جا و محیط این جا و آدماش هم نتونستن ارضام کنن
دیگه عشقی تو وجودم نیست
نه از آینده، نه خدا و نه دختر مردم
یه آدم ماشینی که اعتیاد به نت داره!
دیگه از اون دنیای ساده ی بچگی خبری نیست
تو این دنیا راه و روش زندگی چیزی غیر از اون عالمه
باید بلد باشی چطور گرگ باشی
چند نفر رو سرکار بذاری
باید بدونی چطور به مردم دروغ بگی و سرشونو کلاه بذاری
این، اون دنیایی است که هیچ اثری از پاکی و قشنگی نوجوانی و بچگی توش نیست!
همه چی تموم شد
دلم گرفته
پسر آروم و سر به زیر و مطیع خانواده دیگه با هیچ کس حتی مادرش هم سازگاری نداره
لعنت به من و به ذاتم
آدم تو این دنیا برای مادیات چقدر پست می شه
این جا هر چی نوشتم چرت بود
اصلا اشتباه فکر می کردم و می کنم
من آدم مادی گرایی بودم و هستم ( آره راست می گفتی همش سیاه بازی بود )
حالا فقط خدا می تونه کمکم کنه
همه ی این اومدو رفت ها و تحصیل فقط برای پوله
آسایش ابدی می خوام
خدایا کمکم کن
علم بهتر است یا ثروت؟
ایچ کدوم
یه چی از خودم:
آدمایی که امید دارن عاشق هستند
احمدی نژاد در جمع دانشجویان امیرکبیر طی سخنانی جواب کوبنده ای به مخالفان داد
دکتر تمام حرف هایی که من می خواستم در برابر مخالفانش بگم خودش بطور صریح گفت
۩ چون احمدی نژاد با تبعیض و فساد میلیاردی برخورد کرده و از حق مسلم انژری هسته ای ملت ایران نمی گذره بده
بابا این همه بد و بی راه خواستید بهش گفتید هر حرفی خواستید تو مطبوعات علیه ش زدید کلیه بر ضدش تبلیغات منفی کردید
اولش بهونه ی ظاهر و قیافشو آوردید بعد هم ایرادهای دیگر بنی اسرائیلی
آهای روشن فکرا کجایید که بگید ظاهر و باطن آدما یکی نیست
عکسش رو جلوش تو دانشگاه امیرکبیر که جای فرهنگی و علمی معتبری در کشوره آتش زدند
در جواب این حرکت نه تنها برخوردی نکرد بلکه با لبخندی گفت افتخار من اینه که روزی چون رجایی برای عدالت این طور آتش بگیرم
گفت که دشمنانش رو هم دوست داره
آیا این غیر از عدالت و آزادیه؟
بابا به خدا منم از اون مطلبی که در مورد فرزند بیشتر برای خانواده ها گفت گله دارم
ولی ای کاش چه خوب بود یه کم منصفانه و اصولی به این مسئله فکر کرد احمدی نژاد دشمن کسی نیست
دکتر فقط خودشو در برابر ظلم و بی عدالتی و فساد میلیاردی و زیر آبی رفتن آدمای به ظاهر درستکار اما ریاکار مسئول می بینه
می خواد ثروت جامعه بطور عادلانه تقسیم بشه
از ابتدا مثه افراد مکار شعار حقوق ماهیانه به کسی نداد اما بعد از روی کار آمدن بهشون قول سهم عدالت داد (مرد و قولش، ولی همون طور که می بینیم بعضی از این که بخوان به کسی سهمی تعلق بگیره از این کار ممعانت می کنن و با دست کاری هایی سعی در بهم زدن توازن اقتصادی شرکت هاشون دارن این همون چوب لا چرخ گذاشتنه همین ها هستن که تو این دولت ساز مخالف می زنن دیگه نیازی به معرفی دکتر هم نداره )
این کجای خفقان سیاسیه؟
این یعنی دولت اسلامی
این یعنی مدینه ی فاضله
دولت آزاد
می شه...
باید خواستو قبول کرد...
پاورقی:
۞ آهای تو که رای ندادی و هیچ کسی رو قبول نداری و انتخاباتو برای دل خوشی خودت تحریم می کنی
به هیچ وجه حق انتقاد از کسی رو نداری
پس ساکت باش
۞ از دو دسته آدم به شدت حالم بهم می خوره:
1. مردم عامی که ظاهر افراد با خدایی مثه دکتر رو اصلا دوست ندارن و اصلا بدون شناخت کسی، نتیجه گیری کلی در موردش می کنن
2. آدمایی که مثه اطرافیان حاج آقا فلانی یا آقای بلند پایه ای که این قدر از معنویات به دورند که وقتی ازشون درخواست ملاقات حضوری می کنی می گن باید با فلانی در عالم سلوک دیدار کنی ( شاید تو جهنم این توفیق بهم دست داد که باهاشون هم نشین باشم ) فلانی نه تنها بویی از عرفان و معنویت نبرده بلکه از طریق اذعان عمومی سعی در جلب توجه بیشتر خودش داره در حالی که پشت پرده یه آدم دیگه ست
این آقایون محافظ و اطرافیان که داعیه نماز خوندن و غیرت هم دارن با فحاشی و بد دهنی با آدم برخورد می کنن ( مثلا وظیفه شون جدا کردن من و خانم هایی که جای مادرم هستند است )
( این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که بنده با ظاهر به قول این ها سوسولم خواستم فقط وارد سازمانشون بشم )، فقط حیف که کارم باید از طریق این مقام انجام می شد...
خدایا این جهالت را پایانی نیست؟
این هاست که آدمو از زندگی در این جامعه زده می کنه و شیطونه تو گوشش می خونه قید همه چی رو بزن ( اسرائیل یعنی پشت کردن به گذشته ی خود )
این روزا این قدر حالم بده که می خوام سر به تنم نباشه
15 آذر ( به مناسبت 16 آذر روز دانشجو ) Tehran University
محوطه ی جلوی دانشکده فنی ( پردیس 1 )
مارکسیست ها، کردها، یه سری آدم جدید ... با پلاکاردهای یزید رنگ
دانشگاه پادگان نیست، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، وزیر بی لیاقت، تحریم انتخابات...
محمود احمدی نژاد
.
.
.
عامل تبعیض و فساد
.
یه لحظه خشم و نفرت در وجودم
اما سکوت بهترین کار
در حاشیه
1. این اجتماع کله شون بو قورمه سبزی می داد
اتفاقا نیاز به نیروهای امنیتی بود
این هم از الطاف دولت دکتره که کاری بهشون نداشتن
2. تا 6 سال دیگه هم دولت از آن ماست >>> حالا هر چقدر دوست دارید انتخاباتو تحریم کنید و بد و بیراه بگید![]()
3. شکسته شدن و آشوب جلوی درب فنی 16 آذر و پراکنده شده دانشجویان پلی تکتیک و خواجه
4. تدابیر شدید امنیتی به حدی بود که می خواستن منم راه ندن